صبح پا میشی و هوا ابریه و آرایشت از شب قبل رو صورتت ماسیده و فکر میکنی قراره یه روز مزخرف دیگه رو شروع کنی. حوصله هیچی رو نداری و دلت میخواد یکی باشه پاچهشو بگیری. بعد رادیو یه آهنگ از جان میر میذاره و همه چی عوض میشه. بله اینجوریاست.
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391
سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391
بیا بذار من عاشقت شم؛ بذار من بیشتر دوست داشته باشم؛ بهم کم محلی کن؛ بذار قلبم بریزه هر وقت که بهم تکست میدی؛ بذار منتت رو بکشم و بدونم که این رابطه به جایی نمیرسه؛ بذار بترسم از اینکه بری.
بیا دعوا کنیم و من هر دفعه کوتاه بیام. بیا و فکر کن من اشتباه زندگیت بودم؛ بیا قلبمو بشکن و برو. ولی بیا و باش. من خیلی وقته عاشق نبودم. نمیدونم احساسمو کجا حروم کنم. بیا برای تو حروم کنم.
دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391
دقیقا به مدت دو ساعت و نیم با یکی از دوستای جدیدت تکست بدین بعد آخرش که میخوای خداحافظ کنی به جای افشین بهش بگی اشکان. بعد تو کل عمرت یه دونه اشکان هم از نزدیک ندیده باشی.

